لینک دوستان

 
 
  طنز : بد نيست  
 
     
 


رانت چون مي خوري بخور اما
اندكي اعتدال هم بد نيست
پرخوري كار مي دهد دستت
فكر چاه مُبال هم بد نيست
از براي ادارۀ كشور
گاهي اوقات فال هم بد نيست
موقع خوردن حقوق بشر
كردن داد و قال هم بد نيست
خط قرمز اگر كه ممنوع است
گفتن از خط ّ و خال هم بد نيست
تا نباشد سرت به چوبۀ دار
گوش كر ،چيز لال هم بد نيست
غرض از چيز گر نمي داني
كردن يك سؤال هم بد نيست
از براي ترقيات و پرش
تكه اي دستمال هم بد نيست
يزدي اش بهتر است از چيني
گرشود اين روال هم بد نيست
گر بخواهي عزيزتر گردي
سوژۀ ارتحال هم بد نيست
وارثان چون عزيز و محترمند
جمع مال و منال هم بد نيست
مرد پيري يواشكي مي گفت
زن كم سن و سال هم بد نيست
عشق پيري اگر كه زد به سرت
غير آهو، غزال هم بد نيست
گر غزال از كمند تو در رفت
آرزوي وصال هم بد نيست
گر دهندت به جاي يك سريال
بيست يا سي ريال هم بد نيست
مفت باشد اگر هر آن چه خوري
خوردن سيب كال هم بد نيست
گفت « جاويد » با خودش روزي
شاعر خشت مال هم بد نيست
 
     
     
 
 
 
نظرات (7)   ادامه مطلب
 
 
  توصيفي : براي ربنايش  
 
     
 
شعر زير را در جواب شعر آقايامير عاملي در خصوص استاد شجريان سروده ام :


گم نشد آواز خوان پير ما
گم نشد آخر به زير دست وپا
تازه او اين روزها پيدا شده
در دل ما تازه حالا جا شده
چشمه اي جوشان و رودي جاري است
ربنايش عامل بيداري است
ربنايش راز و رمز ديگر است
از همه او يك سر وگردن سر است
او كنار ماست اصلاً دور نيست
پير ما يك ذرّه هم مغرور نيست
او صداي زندگي مردم است *
او براي چشمهامان مردم است
ديو جهل از صوت او در دلهره
بهر او شد ربنايش چون خوره
از سر سوز است هاي وهوي او
عاشقان حق مريد كوي او
او نبوده وامدار شيخ و شاب
بوده راه و رسمش از عهد شباب
گر كه نازد ، ناز او را مي خريم
باز هم آواز او را مي خريم
يا خدايا يا خدايا مي كنيم
روزه را با صوت او وا مي كنيم

بشنو از «جاويد» تنها يك سخن
در كنار باز هرگز پر نزن
اين قلمرو جايگاه پشّه نيست
خود بگو حالا ،(فلان ِزرد) كيست؟

*به قول عبدالجبار کاکایی
 
     
     
 
 
 
نظرات (19)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : بايد بياريم  
 
     
 


در دروازه ها تا بازه بازه
بيا از چين كمي باور بياريم
بريم از آسمون بخت اونها
اقلاً چند تا اختر بياريم
دلار نفتي ما خيلي بد بوست
به جاش از چين بريم شبدربياريم
به جاي صادرات فرش و پسته
لگن آفتابۀ بهتر بياريم
طلاي سرخ يعني زعفران را
بديم اون ور وَ نعل خر بياريم
به جاي خاويار خوب و اعلا
براي لوتيا عنتر بياريم
براي واردات از جاي ديگر
چرا باباي خود را در بياريم؟
همان بهتر كه از چش بادومي ها
متاع خوب و ارزان تر بياريم
بدون مهريه يا پول شيري
از اونجا بهترين همسر بياريم
تبادل ميشه پاياپاي باشه
برادر داده و خواهر بياريم
زن چيني گارانتي داره گويا
ميشه چن تا يدك اين ور بياريم
خلاصه ما در اينجا خيلي شاديم
و از شادي مي خوايم پر در بياريم
براي اينكه از شادي نميريم
بريم از غزه چشم تر بياريم
براي ثبت طنازي « جاويد»
دو صد خودكار و صد دفتر بياريم

دوگانه شد زبان شعرم امروز
ببخشا و نزن بر اين دك و پوز
 
     
     
 
 
 
نظرات (16)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : رمضانيه  
 
     
 
هرچند كه روزه است حاجي رمضان
تا خرخره مي خورد حقوق دگران
يك ذره غبار اگر رود توي گلوش
از بابت روزه مي شود دل نگران
...................................
چون ندارم چيز بهر خوردنم
ماه روزه ،روزه خواري مي كنم
چون به پايان مي رسد ماه صيام
از فراقش آه و زاري مي كنم
...............................................
يك قطره نبرده از سحر آب به كام
يك ذره نخورده طفلكي گرچه طعام
خورده است طرف تمام سي روز ولي
صدها قسم دروغ و مال ِ ايتام
................................................
صد جور غذا و اشربه بر خوان است
البته كه سفره ها همه الوان است
پس لب كلام بشنو ازپير خرد
ماه رمضان عروسي مهمان است
...............................................
مهمان خداييم و خدا دل نگران
از پر خوري شديد مهمان حيران
مي گفت شبي خدا به خود اينگونه
بگذر ز صيام و ماه شوال رسان

 
     
     
 
 
 
نظرات (22)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : ديده ايم  
 
     
 

« ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم»
از اين پياله معجزه بسيار ديده ايم
مانند تي وي وطني عكس يار را
در داخلش به جان تو يك بار ديده ايم
كهريزكي كه مثل لولو ترسناك بود
از معجز پياله چو گلزار ديده ايم
در طالع بلند جوانان اين وطن
هم ازدواج راحت و هم كار ديده ايم
راه ترقيات ِ امورات كشوري
شكر خدا دوبانده و هموار ديده ايم
در دادن حقوق زيادي به كارمند
پايان ماه خواهش و اصرار ديده ايم
از ليست مفسدان و شروران اقتصاد
در جيب او سياهه و طومار ديده ايم
در مورد تورم و نرخ كلان آن
هرگز مگر بهانه وانكار ديده ايم؟
اخذ ليسانس و دكتر جعلي به جان تو
يك كار غير ممكن و دشوار ديده ايم
از طرح هاي ناب كه دَر مي شود مُدام
در هر دكان و قوطي عطار ديده ايم
خروارها صداقت و دقت علي الدوام
در گفته هاي مجري اخبار ديده ايم
البته در رسانۀ ملي خود مدام
فرهنگ صرفه جويي و ايثار ديده ايم
قاپيده گرچه صنعت چين اقتصاد ما
جنسش ولي بدون خريدار ديده ايم
البته روزگار ِ مردم آن سوي مرزهم
مانند شب سياه و بسي تار ديده ايم
كمبود هاي كشور خود را بگو كه كي
از چشم شرق و غرب تبهكار ديده ايم؟
كي در فلان مجله و در روزنامه اي
تيغي به نام سانسور آثار ديده ايم؟
در وادي رفاقت ياران بگو كجا
در آستين جامۀ خود مار ديده ايم؟
مردي دو زن گرفته وليكن به پاي او
جاي دو تا چگونه سه شلوار ديده ايم؟
يك چند بعد مردك بيچاره بهر خواب
در مسجد محله خود زار ديده ايم
هرجا كه آش نذري و ديگي بر آتش است
از شرق و غرب حملۀ تاتار ديده ايم
يك حمله هم مشابه اين حمله همچنين
در ماه روزه موقع افطار ديده ايم
هرجا كه مفت بوده طنابي كلفت وخوب
بر دور گردن همه شان دار ديده ايم
جدي و طنز گرچه كه مخلوط شد ،ولي
در اين شگرد گرمي بازار ديده ايم
« جاويد» را بدون تعارف برادران
شاعر تر از نظامي و عطار ديده ايم!
 
     
     
 
 
 
نظرات (18)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : مال من باشد  
 
     
 

چندي پيش جناب ترك ميرزا( مهدي دانش) درخواست هايي از خدا كرده بود و ما هم دل را به دريا زديم و چيز هايي خواستيم حالا نمي دونم كدومش زودتر اجابت بشه:

خداوندا بكن كاري كه در هفت آسمان تو
اقلاً زوركي يك دانه اختر مال من باشد
در اين دنيا كه محرومم ز باغ و خانه و ويلا
خدايا لطف كن باغي در آن ور مال من باشد
برايم چرخ بازيگر چه بازي ها به پا كرده
كمك كن تا اقلاً لطف داور مال من باشد
براي بردن بار گران مشكلات خود
اقلاً يك وانت يا بنز خاور مال من باشد
به يك دُم هر كه وصليده بدان حتماً ترقيده
لذا كاري بكن تا يك دم خر مال من باشد
زبان باز است هركس ،پول پارو مي كند بدجور
بكن كاري كه صد ها تخم كفتر مال من باشد
شود وضعم حسابي توپ اگر كه لطف فرمايي
يكي از تيم هاي ليگ برتر مال من باشد
براي مهر ورزيدن به داورهاي فوتبالي
كمك كن چند تا شير سماور مال من باشد
زنم معتاد فارسي وان شده از نوع بد خيمش
چه مي شد تا كه پارازيت كمتر مال من باشد؟
چرا كه گر نبيند فارسي وان را شبي ، حتماً
فرود لنگه كفش تيز همسر مال من باشد
اگرچه مانده ام در خرج اين يك دانه همسر ،ليك
هميشه مي زرم يك دانه ديگر مال من باشد
اجابت گر نشد درخواست هايم، لا اقل يارب
بكن كاري دعاي خير مادر مال من باشد

چه خوش مي گفت با«جاويد» روزي رند دانايي
دعا كن تا قبول افتد همين يك بيت بالايي
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : عشق بي مايه  
 
     
 

بنده با اين سن و سالم حيف ناكامم هنوز
چون در اين مورد گمانم اندكي خامم هنوز
چشم وگوشم بسته وهستم خجول و سر به زير
تو اگر راضي شوي من كفتر بامم هنوز
من نمي دانم چرا هر وقت مي بينم تو را
راست مي گردد به جانت مو بر اندامم هنوز
ميل دارم تا تو را مهمان كنم هرروز وشب
جيبم اما خالي و در حسرت وامم هنوز
چون اميدم هست روزي وا كنم صندوق بانك
بي خيالم بنده و ريلكس وآرامم هنوز
من خودم هرشب گرسنه مي روم در رختخواب
صبح چون پا مي شوم در حسرت شامم هنوز
«چون كه گفتي هيچ مشكل جز فراق يار نيست»
از براي عقد تو در حال اقدامم هنوز
گير داده بابت مهريه بابايت چرا؟
گوييا باباي تو نشنيده پيغامم هنوز
دادمش پيغام ديشب با كمال معذرت
بي خيال قافيه اين بنده بيكارم هنوز
فارغ التحصيلم از آزاد دانشگاه قشم
دكترم اما زعشقت سخت بيمارم هنوز
جاي هر پول وپله در سينۀ خود لاجرم
دسته دسته خوشه هاي عشق مي كارم هنوز
گرچه مي گفتي كه بي مايه فطيره نان عشق
بندۀ يك لا قبا در حال انكارم هنوز
از تو اصرار است البته براين امر مهم
من ولي اميدوار لطف سركارم هنوز
گفت با «جاويد» دلبر با كمال معذرت
ميدهد بي پولي تو سخت آزارم هنوز
مدركت را قاب گير و بر در ِكوزه گذار
من خودم يك عالمه از علم سرشارم هنوز
سينۀ مملو ز عشقت هم بُود ارزاني ات
عاشق خر پول هم جان خودت دارم هنوز
 
     
     
 
 
 
نظرات (16)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : بايد عوض كنم  
 
     
 

ديدم چروك صورت و گفتم كه لازم است
آيينۀ برابر خود را عوض كنم
بازي روزگار به ميلم نبوده است
بايد زمين و داور خود را عوض كنم
ضمناً خر مراد من از بيخ شـَل شده
ياري كنيد تا خر خود را عوض كنم
لبريز گشته كاسۀ صبرم ،بنابراين
بايد شبي شناور خود را عوض كنم
چربيده خرج بنده به دخلم ،از اين لحاظ
بايد حساب و دفتر خود را عوض كنم
ديگر نمي رود به جلو چرخ زندگي
بايد كه چرخ پنچر خود را عوض كنم
چون بار مشكلات من از چار تــُن سر است
بايد كه بنز خاور خود را عوض كنم
برگشت مي خوردهمۀ نامه هاي من
بايد كه بال كفتر خود را عوض كنم
كيس جديد خورده به تورم ،مرددم
آيا انيس و ياور خود را عوض كنم؟
كيس جديد گر نشود جور بي خيال
بهتر كه شكل همسر خود را عوض كنم
از بوي قورمه سبزي كله شدم هلاك
بايد كه كلۀ گـَر خود را عوض كنم
آدم اگر كلفت شود محترم شود
بهتر كه تيپ لاغر خود را عوض كنم
سر در نمي برد كسي از حرف هاي من
بايد زبان مادر خود را عوض كنم
« جاويد» گفت گرچه كه خوش باورم ولي
بايد كه كلّ باور خود را عوض كنم
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : پز مي دهد  
 
     
 
جناب عمو مصطفي مشايخي شعر پـُزيه اي از خود در نمودند و ما را بر آن داشتند كه ما هم پـُز بدهيم و حاصلش اين شد:


دخترهمسايه شوهر كرده است
خواهر او مه لقا پز مي دهد
بچه آورده زن مشتي حسن
دخترش خير النسا پز مي دهد
دايي زن دايي ام رفته سويس
دايي ام در روستا پز مي دهد
بچۀ توران شده دكتر ولي
پوري يك لا قبا پز مي دهد
تازه توران هم خودش اند پز است
پيش قوم و آشنا پز مي دهد
مي خورد هر روز يارو پيتزا
بابت اين اشتها پز مي دهد
صاحب ماشين مشتي ممدلي
وانكه دارد ماكسيما پز مي دهد
يك نفر با مدرك جعلي خود
توي سيما يا صدا پز مي دهد
چون شده مهريۀ تاج الملوك
هفتصد شمش طلا ،پز مي دهد
زيد مي فيسد كه خيلي شاعراست
مردك شاعر نما پز مي دهد
شعرهايش بند تنباني ست، ليك
باز اين پر مدعا پز مي دهد
دكتري اسهال را كرده علاج
پس براي اين شفا پز مي دهد
چون شود تنبان هر مردي دوتا
بابت اين ارتقا پز مي دهد
پول بابا را پسر داده به باد
پيش هر كس ناقلا پز مي دهد
مدرك آزاد دارد گل پسر
مرحبا بر او بجا پز مي دهد!
هر كه قهريد از ننه خواننده شد
با دو مثقالي صدا پز مي دهد
هانيه دارد دوسه تا بوي فرند
بابتش پيش حنا پز مي دهد
مي پرد هرروز آرش با يكي
با پري و ماندانا پز مي دهد
كار فيسيدن شده عادت ، لذا
هم غني و هم گدا پز مي دهد
اين مرض واگير دارد گوييا
ما به او ، او هم به ما پز مي دهد
فيس آدم را هوايي مي كند
پس نمي پرسد چرا پز مي دهد؟
گاهگاهي گر عبادت مي كند
ناقلا پيش خدا پز مي دهد
پينه بسته طفلكي پيشاني اش
بابت اين پينه ها پز مي دهد
اين وسط «جاويد» با اشعار خود
مثل آن شاعر نما پز مي دهد
 
     
     
 
 
 
نظرات (17)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : ثواب خنده  
 
     
 

من آمدم و شعر نوشتم رفتم
واژه ، كلمه،حرف سرشتم رفتم
گر بر لب تو ز شعر من خنده شكفت
بي شك به خدا اهل بهشتم، رفتم
......................................
طنازم و بر طنز سماجت دارم
بر خنده به لب نشاندن عادت دارم
البته كه با ثواب اين كار بزرگ
يك خانۀ دوبلكس به جنت دارم
......................................
هر كس كه لبي به خنده وا فرمايد
دينش به بشر كمي ادا فرمايد
ويزا بدهد خدا به دستش في الفور
او را به بهشت خويش جا فرمايد
........................................
ديشب كه به خواب ناز مشغوليدم
خود را به ميان باغ جنت ديدم
خنديد خدا و گفت فردوس برين
بر بندۀ خوش خندۀ خود بخشيدم
......................................
بيدار شدم زخواب و هي لوليدم
از شدت شوق بندري رقصيدم
تا خواب قشنگ بنده تعبير شود
خنداندم و خنداندم و خود خنديدم
 
     
     
 
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
صفحه قبل  <<  1 2 3 ... 24 25 26  >>  صفحه بعد
منوی اصلی
صفحه اصلي
عضويت در سايت
نقشه سایت
آمار سايت
تماس با ما
Rss
 
جستجو
 
 
ورود به سايت
  :نام کاربري
  :کلمه عبور
   
کلمه عبور را فراموش کرده اید ؟
دسته بندی ها
 سفارش کتاب گلستان جاوید (1)
 عرفانی (6)
 آشنایی با من (1)
 الهام از شاعران (3)
 طنز (205)
 احساسي (23)
 توصيفي (22)
 اجتماعي (10)
 اندرز و حکمت (3)
 رباعي (4)
 دوبيتي (9)
 تذکرات مهم (3)
 از شاعران ديگر (10)
 
بایگانی
سپتامبر 2010 (2)
آگوست 2010 (3)
جولاي 2010 (4)
ژوئن 2010 (5)
مه 2010 (3)
آوريل 2010 (4)
مارس 2010 (4)
فبريه 2010 (3)
ژانويه 2010 (4)
دسامبر 2009 (5)
نوامبر 2009 (4)
اکتبر 2009 (5)
سپتامبر 2009 (4)
آگوست 2009 (4)
جولاي 2009 (3)
ژوئن 2009 (3)
مه 2009 (4)
آوريل 2009 (4)
مارس 2009 (5)
فبريه 2009 (6)
ژانويه 2009 (4)
دسامبر 2008 (4)
نوامبر 2008 (5)
اکتبر 2008 (5)
سپتامبر 2008 (4)
آگوست 2008 (5)
جولاي 2008 (8)
ژوئن 2008 (6)
مه 2008 (8)
آوريل 2008 (8)
مارس 2008 (4)
فبريه 2008 (8)
ژانويه 2008 (5)
دسامبر 2007 (7)
نوامبر 2007 (5)
اکتبر 2007 (7)
سپتامبر 2007 (7)
آگوست 2007 (7)
جولاي 2007 (14)
ژوئن 2007 (9)
مه 2007 (11)
آوريل 2007 (36)
مارس 2007 (3)
 
تقویم
«    سپتامبر 2010    »
 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
 
نظر سنجی
نظرشما درباره اين سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

 
پربازديدترين مطالب
» رمضانيه
» براي ربنايش
» ديده ايم
» بايد بياريم
» بد نيست