لینک دوستان
فروشگاه ارزان سی دی
بازی های جدید قبل از ریلیس
نما هاست

 
 
  طنز : تجدید فراش  
 
     
 

مهرباني مي كند با من زنم اين روزها
مي رود قربان شكل بنده روزي چند بار
مي پزد انواع و اقسام غذاها را چه خوب
سفره رنگين مي كند در موقع شام وناهار
جامه و شلوارها را مي كند هرشب اطو
مشت و مالم مي دهد وقتي كه مي آيم ز كار
چل قلم آرايش و ميكاپ صورت مي كند
تا برد از شوهر بيچاره اش صبر وقرار
هر چه مي گويم اطاعت مي كند بي گفتگو
برده از خاطر خدارا شكر هرگونه ويار
مثل قبلاً نيست وراج و حسود و نق نقو
نيست ديگر در خط نفرين و فحش آبدار
در امور زندگي و سرنوشت بچه ها
من نمي دانم چرا داده به دستم اختيار؟
حرف هاي مادرش را بايگاني كرده است
از دخالت هاي خواهر جان خود كرده فرار
كلفت خود را مرخص كرده در ظرف سه سوت
مي كند خود كارها را با كمال افتخار
چون كه از «جاويد» پرسيدم دليل كار او
گفت مانندت نديدم احمقي در روزگار
شد مصوب ظاهراً قانون تجدید فراش
همسرت ترسيده از اجراي اين طرح وقرار
خوف آن دارد كه چون دوبله شود تنبان تو
يك هووي ناز گردد لاجرم بر او سوار
خوشه ات چون سه شده ترسد شوي غرّه زخود
يك زن ديگر بگيري در كمال اقتدار
 
     
     
 
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : چي بودم ، چي شدم  
 
     
 

روزگاري چه وقاري داشتم
گرچه دور خود حصاري داشتم
دختري بودم شكيل و دلربا
واقعاً چشم خماري داشتم
تازه با اين خوشگلي ، در صورتم
گاه قصد دستكاري داشتم
از پدر خيري نديدم، در عوض
مادر سرمايه داري داشتم
گرچه بعضي حسرت خر داشتند
من ولي بنز سواري داشتم
با خودم هميشه و در هركجا
كارت هاي اعتباري داشتم
از جهازم هيچ چيزي كم نبود
تي وي و فرش و بخاري داشتم
از دو دانشگاه در چين و ژاپن
دكتراي افتخاري داشتم
پس مثال بعضي از ما بهتران
چند جايي شيفت كاري داشتم
از براي انتخاب همسرم
شرط هاي بي شماري داشتم
من خوشم مي آمد از گلزار ، ليك
از براد پيت هم وياري داشتم
هركه در مي زد براي امر خير
انتظار افتخاري داشتم
چون خوشم مي آمد از آواز او
با صدايش روزگاري داشتم
هر كه آمد اخ اخ و واخ واخ زدم
گرچه چشم اشكباري داشتم
گاه از بي شوهري در كله ام
فكر كار انتحاري داشتم
تا فراموشم شود اين فكر شوم
ميل پيكي زهر ماري داشتم

الغرض پيدا نشد كيسي (برام)
سن من مي رفت بالاتر مدام
مرد رويا هاي من پيدا نشد
بخت من با هيچ چيزي وا نشد
در نمي كوبيد ديگر هيچ كس
افتخاري نه ، كه حتي خرمگس
چون كه با «جاويد» گفتم شرح حال
گفت اي مغرور ِ از حُسن و جمال
چون كه خود كردي دگر تدبير نيست
گرچه حالا نيز خيلي دير نيست
از خودم ايثاركي در مي كنم
مدتي را با شما سر مي كنم
مي نمايم بنده تجديد فراش
فكر حرف مفت اين وآن نباش
گفتمش تو ظاهراً فيت مني
افتخاري و براد پيت مني
پس قبلتُ گفتم و راضي شدم
بي خيال صحبت ماضي شدم
 
     
     
 
 
 
نظرات (12)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : طنزهاي كوتاه  
 
     
 
آواز تو چون صوت قناري است برام
نه، مثل صداي افتخاري است برام
يك جرعه از آن بادۀ نوشين لبت
بهتر زهزار زهر ِ ماري است برام
************************
ديشب همگي زير پتو سركرديم
سرماي زمستان همه باور كرديم
گويي كه به جنگ آمده بوديم همه
چون تا گـُل صبح سوي هم در كرديم
****************************
سرد است و اجاق خانه ام خاموش است
بنگر به لباس من كه يك تك پوش است
جان پدرت بيا كه سرما نخورم
چون چارۀ من گرمي يك آغوش است
************************
من بندۀ پررو و خدا هم رحمان
گفتم به خدا روزي ما را برسان
فرمود به بنده تا زجا جُم نخوري
فكر كمك از كلّۀ پوكت بپران
*********************
روزي كه براي تودلم لك زده بود
آن تير نگاهت به دلم تك زده بود
اما دلكم براي حفظ تن من
با بستن چشمش به تو پا تك زده بود
******************
تا چشم جمال بي مثالش را ديد
چون بم دلم از ديدن رويش لرزيد
بي رحم بر آوار دلم آمد و هي
با شكلك و لودگي به عشقم خنديد
..........................................

در پرانتز

موسسه فرهنگي هنري انجمن طنز فارس اولين انجمن طنزي است كه با مجوز ادارۀ كل ارشاداسلامي در استان فارس با تركيب افراد زير به ثبت رسيده است .


اعضا هيئت مؤسس:

1- آقاي محمد جعفر پيراسته
2-آقاي محمد جاويد

اعضاء هيئت مديره

1-آقاي رحيم پيمان

2-آقاي اسدالله فهندژ سعدي

3-آقاي عبدالمحمد صفا زاده

بازرس

آقاي اصغر آبرومندي

جلسات هفتگي انجمن با حضور اعضاء انجمن و طنز دوستان عزيز چهار شنبه هر هفته از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر در محل تالار حافظ واقع در چهارراه حافظيه شيراز برگزار مي گردد

*************************************************************************
ضمناً جلسات هفتگي انجمن طنز حوزه هنري شنبه هر هفته از ساعت 5تا 7 بعد ازظهر در محل حوزه واقع در خيابان لطفعليخان زند .چهارراه خيرات جنب سينما شيراز برگزار مي شود

 
     
     
 
 
 
نظرات (1)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : قسطي  
 
     
 
اي واي زدست روزگار قسطي
چون كرده مرا (يه) مايه دار قسطي
من هيچ نبودم و نمي دانستم
حتي زدن داد و هوار قسطي
يك بانك به بنده داد از روي وفا
يك عالمه پول و اعتبار قسطي
پيكان قراضه ام زلطف اين بانك
تبديل شده به جاگوار قسطي
يك خانه خريده ام شمال تهران
با قالي و مبل ِ نونوار قسطي
از دولتي سر ِ عزيز اين بانك
هر روز رسد شام و ناهار قسطي
گفتم به زن حامله ام با شدت
بايد بكند فقط ويار قسطي
آن هم نه ويار ماهي و بوقلمون
بلكه هوس سيب و انار قسطي
حتي به تظاهرات هرگاه روم
دَر مي كنم از خودم شعار قسطي
منبعد دگر ماست نمي بندم، جز
در باديه و ديگ و تغار قسطي
القصه تمام چيزهايم قسطي است
پاييز و زمستان و بهار قسطي
از بس كه به چيز قسطي عادت كردم
بايد بخرم سنگ مزار قسطي
هر گاه كه بانك خواهد از من پولش
في الفور كنم بنده فرار قسطي
از بابت بهره نيز يك دانه بيلاخ
تقديم كنم به بانك دار ِ قسطي
« جاويد » به طعنه گفت بايد بزنم
خود را ز اراجيف تو دار ِقسطي

 
     
     
 
 
 
نظرات (12)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : غرامت  
 
     
 
رييس جمهور: گروهي را مأمور برآورد خسارتهاي جنگ جهاني به كشور ايران كرده ام تا اين خسارتها از انگليس گرفته شود



گرفتيم از عدو با يك اشاره... خسارت هاي جنگ هشت ساله
به ما دادند تا دينار آخر... جرينگي ، نقد، طي يك حواله

عدو با خفت از ما معذرت خواست:... غلط كردم، نفهميدم ،ببخشيد
و ما هم آن چنان دعواش ! كرديم... كه آن ترسو به تنبان خودش ...

همان كاري كه با صدام كرديم... براي سايرين در چنته داريم
و از اسكندر و تيمور و چرچيل... خسارت هاي جنگي خواستاريم

چه معني مي دهد اسكندر دون... كند آتش به پا در تخت جمشيد
لذا اورا كـَشيم از گور بيرون... كه تا گويد غلط كردم ، ببخشيد

بگيريم از طرف با زور ِ بازو... غرامت هاي هر دانه ستون را
اگر جمشيد هم اورا ببخشد... نمي بخشيم مجنون زبون را

شود درخواستِ توقيف اموال... براي پاد شاه لنگ ، تيمور
هر آن چه برد از توس و خراسان... از او گيريم با اردنگي و زور

واز تركان عثماني بگيريم ... خسارت هاي آذر بايجان را
بفرماييم جبران قاطعانه... ندانم كاري سلجوقيان را

براي اشرف افغان نامرد... شود اعلام جرم و طرح دعوا
از حلقوم كثيفش مي كشانيم... خسارت هاي جنگ اصفهان را

پس از آن مردك چرچيل را هم... به ميخش مي كشيم از زير و بالا
كه تا از بابت جنگ جهاني... دهد كل ِ خسارت هاي ما را

براي مرد خونخواري چو چنگيز... هزار و بيست تا پرونده داريم
ولي او را پس از تيمور و چرچيل... به دستان عدالت مي سپاريم

پس از اخذ غرامت هاي جنگي... صدور نفت را ول مي نماييم
خزانه چون كه پر شد از غرامت... در ِ هر چاه را گِل مي نماييم

بدان هركس كه با ما در بيافتد ... (توو) پوزي مي خورد بي شك و ترديد
چه او اسكندر و تيمور باشد... ويا خلواره اي مانند «جاويد»
 
     
     
 
 
 
نظرات (11)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : سهميه بندي  
 
     
 
جرايد:پس از سهميه بندي بنزين و گازوييل نوبت به سهميه بندي گاز سي ان جي مي رسد


بايد كه هوا سهميه بندي گردد
يك پُرس ِ غذا سهميه بندي گردد
ما باد كجا به قدر كافي داريم؟
پس باد صبا سهميه بندي گردد
از بابت صرفه جويي در مصرف وَش
حتي متكا سهميه بندي گردد
قر دادن بيهوده گناهي است بزرگ
هرگونه ادا سهميه بندي گردد
تا مِهر زيادي زشما در نشود
بايد كه وفا سهميه بندي گردد
فرياد زدن حنجره را پاره كند
بهتر كه صدا سهميه بندي گردد
چاه هاي مَبال خانه ها لبريزند
بايد كه خلا سهميه بندي گردد
از بابت افزايش روحيۀ ما
بايد كه عزا سهميه بندي گردد
خواهيم اگر زياد عاشق نشويم
بايد دل ما سهميه بندي گردد
انبوه دعا كه استجابت نشود
بهتر كه دعا سهميه بندي گردد
درمان مريض چون كه حق همه هست
بايد كه شفا سهميه بندي گردد
گفتم به خدا تو عادلي پس بايد
هرگونه بلا سهميه بندي گردد
كمبود محل دفن يك ضايعه است
پس ايدز و وبا سهميه بندي گردد
« جاويد» به طعنه گفت ترسم كه شبي
الطاف خدا سهميه بندي گردد
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : محرم نامه  
 
     
 
در مجلس روضه سور و ساطي بر پاست
در هيئت ما عجب بساطي بر پاست
من در عجبم كه در چنين ماه عزا
در هيئتيان چه انبساطي برپاست
...........................
لب تشنگي حسين (ع)معنا دارد
مردانگي اش چه جاي حاشا دارد
پاسخ بده پس به خاطر تشنگي اش
تا خرخره نوشيدن تو جا دارد؟
...........................
آن زيد كه اين گونه سخن مي راند
هيچ از هدف قيام او مي داند؟
اي وا اسفا كه در شب قتل حسين
مداح به جاي نوحه «رپ » مي خواند
.......................
ياران حسين تشنه اند و نالان
در آن برهوت گشنه و سرگردان
ما قابلمه در دست ولي در هيئت
از بابت يك پرس غذا دل نگران
......................
صد كار گناه در خفا خواهد كرد
هرچند به خويشتن جفا خواهد كرد
در ماه عزا ولي چنان سينه زند
كه آن ور شهر هم صدا خواهد كرد
....................
در تكيه دل ا زغربت او لرزان است
چشمان ز نبود معرفت گريان است
من در عجبم چرا در اين جا هرچيز
جز راه حسين و كار او ميزان است
.....................
در تكيه ما عزاي او پر شور است
در اول شب عزا و آخر سور است
هرچند برنج خوب و عالي دارد
امسال ولي كمي خورشتش شور است
....................
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : برج ميلاد  
 
     
 

به همراه گروهي طنز پرداز*
شدم نائل به فتح برج ميلاد
بدون نوبت و اخذ بليطي
فرستادند ما را سوي ميعاد
صعوديديم سيصد متر و اندي
عمودي رو به بالا با دلي شاد
از آن بالا چه تهران ديدني بود
كمي تا قسمتي از باغش آباد
سكوتي دلنشين بر شهر حاكم
بدون بوق وسوت و داد و فرياد
فضاي سبز آن فت و فراوان
نگو تهران ، بفرما باغ شداد
چه اكسيژن زخود در مي نمودند
چنار و كاج و سرو و بيد و شمشاد
هوايش صاف و بي اكسيد كربن
زدود و دم وجود شهر آزاد
ترافيكي روان چون رود ِجاري
زسوي توپخانه تا به شهياد
فضاي شهر مملو از صفا بود
نمي شد ديد جاني ،دزد ، شياد
چو مي ديدم صفاي شهر تهران
به من حالات خوبي دست مي داد
تنه خوردم در اين لحظه به شدت
زچشمم عينك خوشبيني افتاد
و با افتادن عينك صد افسوس
تمام آن خوشي ها رفت بر باد
عيان شد صحنه هايي چندش آور
« كه دشمن نشنود كافر نبيناد»
لذا «جاويد » را گفتم كه بايد
شوم يك چند روزي مثل فرهاد
بسازم تيشه و بيل و كلنگي
مقاوم ، سخت تر حتي ز فولاد
به صبح و ظهر و شب روزي سه نوبت
*« زنم بر پايه هاي برج ميلاد»
كه تا شايد شود اين برج ويران
نبينم چهرۀ غمبار تهران
*از خانم سعيده موسوي زاده
** در حاشيۀ جشنوارۀ طنز تهران مارا به ديدار برج عظيم الجثه وطويل القامت ميلاد بردند و در اين رابطه شعر فوق را در نموديم

برج ميلاد
برج ميلاد
 
     
     
 
 
 
نظرات (7)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : پيامك  
 
     
 


از آن روزي پيامك شد پديدار
شده تعطيل ديگر صحبت يار
سه چارسالي ست بين بنده واو
شده ممنوع بالكل بحث و گفتار
صداي او برايم آشنا نيست
اگر صحبت بفرمايد به اصرار
اس ام اس مي دهد خسته نباشي
به وقت شب كه آيم از سر كار
پيامك مي زند از بابت شام
كه املت مي خوري يا مرغ سوخار
وبعد از شام ارسال پيامك
دوباره مي شود اين گونه تكرار:
بيا اي مرد بنشين نزد بنده
بگو آن چه خبرداري از اخبار
خودش مي گويد از آبجي سهيلاش
و من فرياد از دست طلبكار
خريده تازگي نسرين پرايدي
وبا آن مي رود هرروز بازار
تو هم حالا براي من بخر بنز
كه تا نسرين شود از غصه بيمار
فريبا بيني خودرا عمل كرد
شده بيني او مانند منقار
تو هم بيني بنده را عمل كن
مرا راحت كن از اين گنده ادبار
پيامك مي دهم اورا كه اي زن
زخواب خوش بشو يك لحظه بيدار
من يك لا قباي آسمان جـُل
كه دارم غصۀ شاهي و صنار
ندارم طاقت پزهاي عاليت
تو را جان مامانت دست بردار
پيامك هاي چندي رفت و آمد
از او اصرار و از من نيز انكار
و چون ديدم تلاشم بي ثمر شد
زدم در انتها با خشم بسيار
به تندي اين پيامك را كه اي زن
قرار ما دوشنبه ساعت چار
خيابان ارم در محضر پنج
در آن جا منتظر ،مشتاق ديدار
تو هم « جاويد» با يك رند ديگر
شهود بنده مي باشيد اين بار

............................................................
خارج از محدوده

اتفاقي نادر در عالم فرهنگ و ادب و هنر


سومين جشنوارۀ طنز تهران درروز بيستم آذرماه درفرهنگسراي بهمن تهران در حالي به كار خود پايان داد كه جامعۀ ادبي و هنري ايران شاهد يكي از نادر ترين اتفاق تاريخ جشنواره ها شد.اين جشنواره از طرف معاونت هنري شهرداري تهران و سازمان مترو در رشتۀ شعر، نثر، داستان كوتاه ،فيلم نامه،كاريكاتور ، فيلم و انيميشن با محوريت موضوعات شهري و شهروندي و متروبرگزار گرديد و 49 نفر در رشته هاي مذكور برگزيده شدند ولي در مراسم اختتاميه به بهانۀ واهي كمبود وقت تنها اسامي نفرات اول هر رشته اعلام و جوايز اهداء شد و از اعلام حتي اسامي ساير منتخبين خودداري به عمل آمد وپس از پايان مراسم طي يك عمليات پليسي و محرمانه در گوشۀ سالن جوايز و لوح تحقير ببخشيد تقدير افراد با حالت تقديرآميز ببخشيد تحقير آميزي به افراد داده شد كه با اعتراض تند منتخبين روبرو گرديد البته پس از كنكاش و بررسي هاي زياد متوجه شديم كه علت عدم اعلام اسامي منتخبين اين بوده كه اين افراد توسط عوامل استكبار جهاني شناسايي نشوند تا خداي نكرده موجب رُبايش يا فرار مقدار متنابهي مغز در رشتۀ پرطرفدار طنز نگردد لذا بر خود لازم دانستم بدينوسيله مراتب امتنان خود را از مجريان محترم جشنواره به خاطر اين ترفند جالب مارپلي اعلام نموده و از اينكه در تأمين امنيت مغزي ما گام هاي پر باري برداشته اند كمال تشكر را بنمايم
.ضمناً مسئوليت هر گونه اتفاقي براي نفرات اول كه اسامي آن ها اعلام گرديد به عهدۀ خودشان مي باشد چون كه به اصرار خودشان اسامي شان اعلام شد ، اگر ديديد مهدي استاد احمد ( نفر اول شعر ) يهو از آن ور آب سر در آورد نگوييد كه نگفتيد!!

................................................
خدا خيرت دهد اي طنز تهران
كه ما را از خطرها دور كردي
خودت البته در اين جشنواره
همه طناز ها را تور كردي
تو ما را با شگردي زيركانه
زچشم دشمنان مستور كردي
و نام زبده هاي منتخب را
كمي تا قسمتي سانسور كردي

اگر كه نام ما اعلام مي شد
ودر اعلام آن ابرام مي شد
در آن سو دشمن ما بار ديگر
از اين اعلام شيرين كام مي شد
وما را مي ربود از صدر تا ذيل
قضيه خيلي بد فرجام مي شد
جناب مستطاب جشنواره
از اين رفتارشان بد نام مي شد

فرار مغزها آغاز مي شد
تمام مرغها مان غاز مي شد
عروسي بود در آنجاي آن ها
وكشور خالي از طناز مي شد
دل مستكبران از ديدن ما
به مقدار سه سانتي باز مي شد
از آن بدتر ز سوي دشمن دون
محبت ها به ما ابراز مي شد

خدا داند غريبي درد دارد
زمستاني به شدت سرد دارد
در آنجا مغزها را مي ربايند
اگرچه گزمه و شبگرد دارد
بدان «جاويد» آنجا ، آن ور ِ آب
زناني كاملاً نامرد دارد
نمي دانم ولي البته اين را
كه آن جا طرح زوج و فرد دارد؟
 
     
     
 
 
 
نظرات (12)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : ماچ  
 
     
 
ماچ بوي مهرباني مي دهد
بوي خوب زندگاني مي دهد
ماچ گاهي وقتها بوي پياز
گاه بوي كيك و راني مي دهد
ماچ گاهي بوي پيتزا مي دهد
بوي عطر خوب نعنا مي دهد
آه اما تازگي ها ماچ ما
بوي درد ِ آنفولانزا مي دهد
نوع آن خشك است و گاهي آبدار
گاه يك دانه و گاهي بي شمار
ماچ گاهي با كمال معذرت
مي كند ماچنده را هم تار و مار
ماچ گاهي طعم شكّر مي دهد
مزۀ صد چيز بهتر مي دهد
ليك بعضي وقت ها ماچنده را
مبتلا فرموده و پـَر مي دهد
گرچه ماچيدن صفا مي آورد
كينه را برده وفا مي آورد
بعضي از اوقات اما ناقلا
با خودش درد و بلا مي آورد
آي حاجي حج تو باشد قبول
باش در اهداء سوغاتي عجول
بابت حفظ اصول ايمني
ماچ را البته بعداً كن وصول
مدتي (ماچيدنو) كنسل بكن
چند روزي عادتت را ول بكن
آنفولانزا را كه كردي كله پا
دعوت از اقوام در منزل بكن
گفت با «جاويد» حاجي: اي هوار
(دست روي اين دل زارم نذار)
گر بگيرم آنفولانزا بهتر است
تا دهم مهماني و شام و ناهار
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
صفحه قبل  <<  1 2 3 ... 22 23 24  >>  صفحه بعد
منوی اصلی
صفحه اصلي
عضويت در سايت
نقشه سایت
آمار سايت
تماس با ما
Rss
 
جستجو
 
 
ورود به سايت
  :نام کاربري
  :کلمه عبور
   
کلمه عبور را فراموش کرده اید ؟
دسته بندی ها
 سفارش کتاب گلستان جاوید (1)
 عرفانی (4)
 آشنایی با من (1)
 الهام از شاعران (3)
 طنز (174)
 احساسي (14)
 توصيفي (21)
 اجتماعي (10)
 اندرز و حکمت (1)
 رباعي (4)
 دوبيتي (3)
 تذکرات مهم (3)
 از شاعران ديگر (9)
 
بایگانی
فبريه 2010 (1)
ژانويه 2010 (4)
دسامبر 2009 (5)
نوامبر 2009 (4)
اکتبر 2009 (5)
سپتامبر 2009 (4)
آگوست 2009 (4)
جولاي 2009 (3)
ژوئن 2009 (3)
مه 2009 (4)
آوريل 2009 (4)
مارس 2009 (5)
فبريه 2009 (6)
ژانويه 2009 (4)
دسامبر 2008 (4)
نوامبر 2008 (5)
اکتبر 2008 (5)
سپتامبر 2008 (4)
آگوست 2008 (5)
جولاي 2008 (8)
ژوئن 2008 (6)
مه 2008 (8)
آوريل 2008 (8)
مارس 2008 (4)
فبريه 2008 (8)
ژانويه 2008 (5)
دسامبر 2007 (7)
نوامبر 2007 (5)
اکتبر 2007 (7)
سپتامبر 2007 (7)
آگوست 2007 (7)
جولاي 2007 (14)
ژوئن 2007 (9)
مه 2007 (11)
آوريل 2007 (36)
مارس 2007 (3)
 
تقویم
«    فبريه 2010    »
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
 
نظر سنجی
نظرشما درباره اين سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

 
پربازديدترين مطالب
» غرامت
» چي بودم ، چي شدم
» قسطي
» طنزهاي كوتاه
» تجدید فراش