لینک دوستان

 
 
  طنز : عشق بي مايه  
 
     
 

بنده با اين سن و سالم حيف ناكامم هنوز
چون در اين مورد گمانم اندكي خامم هنوز
چشم وگوشم بسته وهستم خجول و سر به زير
تو اگر راضي شوي من كفتر بامم هنوز
من نمي دانم چرا هر وقت مي بينم تو را
راست مي گردد به جانت مو بر اندامم هنوز
ميل دارم تا تو را مهمان كنم هرروز وشب
جيبم اما خالي و در حسرت وامم هنوز
چون اميدم هست روزي وا كنم صندوق بانك
بي خيالم بنده و ريلكس وآرامم هنوز
من خودم هرشب گرسنه مي روم در رختخواب
صبح چون پا مي شوم در حسرت شامم هنوز
«چون كه گفتي هيچ مشكل جز فراق يار نيست»
از براي عقد تو در حال اقدامم هنوز
گير داده بابت مهريه بابايت چرا؟
گوييا باباي تو نشنيده پيغامم هنوز
دادمش پيغام ديشب با كمال معذرت
بي خيال قافيه اين بنده بيكارم هنوز
فارغ التحصيلم از آزاد دانشگاه قشم
دكترم اما زعشقت سخت بيمارم هنوز
جاي هر پول وپله در سينۀ خود لاجرم
دسته دسته خوشه هاي عشق مي كارم هنوز
گرچه مي گفتي كه بي مايه فطيره نان عشق
بندۀ يك لا قبا در حال انكارم هنوز
از تو اصرار است البته براين امر مهم
من ولي اميدوار لطف سركارم هنوز
گفت با «جاويد» دلبر با كمال معذرت
ميدهد بي پولي تو سخت آزارم هنوز
مدركت را قاب گير و بر در ِكوزه گذار
من خودم يك عالمه از علم سرشارم هنوز
سينۀ مملو ز عشقت هم بُود ارزاني ات
عاشق خر پول هم جان خودت دارم هنوز
 
     
     
 
 
 
نظرات (7)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : بايد عوض كنم  
 
     
 

ديدم چروك صورت و گفتم كه لازم است
آيينۀ برابر خود را عوض كنم
بازي روزگار به ميلم نبوده است
بايد زمين و داور خود را عوض كنم
ضمناً خر مراد من از بيخ شـَل شده
ياري كنيد تا خر خود را عوض كنم
لبريز گشته كاسۀ صبرم ،بنابراين
بايد شبي شناور خود را عوض كنم
چربيده خرج بنده به دخلم ،از اين لحاظ
بايد حساب و دفتر خود را عوض كنم
ديگر نمي رود به جلو چرخ زندگي
بايد كه چرخ پنچر خود را عوض كنم
چون بار مشكلات من از چار تــُن سر است
بايد كه بنز خاور خود را عوض كنم
برگشت مي خوردهمۀ نامه هاي من
بايد كه بال كفتر خود را عوض كنم
كيس جديد خورده به تورم ،مرددم
آيا انيس و ياور خود را عوض كنم؟
كيس جديد گر نشود جور بي خيال
بهتر كه شكل همسر خود را عوض كنم
از بوي قورمه سبزي كله شدم هلاك
بايد كه كلۀ گـَر خود را عوض كنم
آدم اگر كلفت شود محترم شود
بهتر كه تيپ لاغر خود را عوض كنم
سر در نمي برد كسي از حرف هاي من
بايد زبان مادر خود را عوض كنم
« جاويد» گفت گرچه كه خوش باورم ولي
بايد كه كلّ باور خود را عوض كنم
 
     
     
 
 
 
نظرات (8)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : پز مي دهد  
 
     
 
جناب عمو مصطفي مشايخي شعر پـُزيه اي از خود در نمودند و ما را بر آن داشتند كه ما هم پـُز بدهيم و حاصلش اين شد:


دخترهمسايه شوهر كرده است
خواهر او مه لقا پز مي دهد
بچه آورده زن مشتي حسن
دخترش خير النسا پز مي دهد
دايي زن دايي ام رفته سويس
دايي ام در روستا پز مي دهد
بچۀ توران شده دكتر ولي
پوري يك لا قبا پز مي دهد
تازه توران هم خودش اند پز است
پيش قوم و آشنا پز مي دهد
مي خورد هر روز يارو پيتزا
بابت اين اشتها پز مي دهد
صاحب ماشين مشتي ممدلي
وانكه دارد ماكسيما پز مي دهد
يك نفر با مدرك جعلي خود
توي سيما يا صدا پز مي دهد
چون شده مهريۀ تاج الملوك
هفتصد شمش طلا ،پز مي دهد
زيد مي فيسد كه خيلي شاعراست
مردك شاعر نما پز مي دهد
شعرهايش بند تنباني ست، ليك
باز اين پر مدعا پز مي دهد
دكتري اسهال را كرده علاج
پس براي اين شفا پز مي دهد
چون شود تنبان هر مردي دوتا
بابت اين ارتقا پز مي دهد
پول بابا را پسر داده به باد
پيش هر كس ناقلا پز مي دهد
مدرك آزاد دارد گل پسر
مرحبا بر او بجا پز مي دهد!
هر كه قهريد از ننه خواننده شد
با دو مثقالي صدا پز مي دهد
هانيه دارد دوسه تا بوي فرند
بابتش پيش حنا پز مي دهد
مي پرد هرروز آرش با يكي
با پري و ماندانا پز مي دهد
كار فيسيدن شده عادت ، لذا
هم غني و هم گدا پز مي دهد
اين مرض واگير دارد گوييا
ما به او ، او هم به ما پز مي دهد
فيس آدم را هوايي مي كند
پس نمي پرسد چرا پز مي دهد؟
گاهگاهي گر عبادت مي كند
ناقلا پيش خدا پز مي دهد
پينه بسته طفلكي پيشاني اش
بابت اين پينه ها پز مي دهد
اين وسط «جاويد» با اشعار خود
مثل آن شاعر نما پز مي دهد
 
     
     
 
 
 
نظرات (15)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : ثواب خنده  
 
     
 

من آمدم و شعر نوشتم رفتم
واژه ، كلمه،حرف سرشتم رفتم
گر بر لب تو ز شعر من خنده شكفت
بي شك به خدا اهل بهشتم، رفتم
......................................
طنازم و بر طنز سماجت دارم
بر خنده به لب نشاندن عادت دارم
البته كه با ثواب اين كار بزرگ
يك خانۀ دوبلكس به جنت دارم
......................................
هر كس كه لبي به خنده وا فرمايد
دينش به بشر كمي ادا فرمايد
ويزا بدهد خدا به دستش في الفور
او را به بهشت خويش جا فرمايد
........................................
ديشب كه به خواب ناز مشغوليدم
خود را به ميان باغ جنت ديدم
خنديد خدا و گفت فردوس برين
بر بندۀ خوش خندۀ خود بخشيدم
......................................
بيدار شدم زخواب و هي لوليدم
از شدت شوق بندري رقصيدم
تا خواب قشنگ بنده تعبير شود
خنداندم و خنداندم و خود خنديدم
 
     
     
 
 
 
نظرات (4)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : نصيحت  
 
     
 




چندي پيش خانم زهرا دري شعري از خود صادر كرده بود و ما اين شعر را در جواب آن قلمي فرموديم البته زياد جدي نگيريد


دختربذله گوي بازيگوش
خوشگل و شيك پوش مثل گوگوش
چون قشنگي ، ندارد عكس تو
هيچ حاجت به كردن روتوش
چشم هايت به رنگ دريا هست
به گمانم كه لنز كردي( توش)
خوشگلي ليك مانده اي تنها
شده فكرت به اين سبب مخدوش
نصف و نيمه ست ظاهراً دينت
آخـَر اي ماهچهره جفتت(كوش)؟
سخت گيري و اندكي مغرور
مادرت گفت اين سخن را دوش
دارم اميد قبل ازاينكه شود
لامپ هاي اضافه ات خاموش
بكني تور يك نفر خوش تيپ
نه كه دندان دراز چون خرگوش
مايه دار و عزيز دردانه
دست و دلباز باشد و باهوش
چون بخواهي كه مستجاب شود
اين دعا را ، بشو سراپا گوش
صد گرم عرضه ، كيلويي رندي
اندكي ناز هم به او بفروش
آن چنان خويش را بكن ميكاپ
كه شود از جمال تو مدهوش
چند مثقال عشوه هم بد نيست
سخنم را به گوش جان بنيوش
سخت گيري نكن كه مهريه ات
بشود صد هزار قوچ چموش
يا كه يك خانه زعفرانيه
تازه ماشين ماكسيما هم (رووش)!؟
گر جواني چراغ سبز دهد
چار دستي بچسب بر (بازوش)
بخت يك بار مي زند بر در
باز كن در، نيار اصلاً جوش
فرش قرمز به زير پاي طرف
از در خانه ات بكن مفروش
تا شود دين و مذهبت كامل
بكش او را شديد در آغوش
قبلش البته خطبه بايد خواند
شاهدي دست و پا كن وساقدوش
آن چه گفتم فقط خودت بشنو
اطلاعات مفتكي مفروش
نسخۀ من اگر افاقه نكرد
از برايم بساز هي پاپوش
گر نشد جفت بهر تو پيدا
من ِ«جاويد» را بكن رسوا
 
     
     
 
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : شعر حراجي  
 
     
 

خواست از من يك نفر شعري قشنگ
تا دهد هديه به يارش در فرنگ
گفتمش بر روي چشمانم ، ولي
قبل از آن حل كن تو از من مشكلي
گفت يارو مشكلت حل مي كنم
مشكلت از بيخ منحل مي كنم
چيست آن مشكل كه سازم چاره اش
لطف كن توضيح ده درباره اش
گفتمش مشكل فقط اسكن بود
چون كه من بسم لله و او جن بود
شعر مجاني نمي گويم داداش
فكر شعر بند تنباني نباش
خرج دارد زندگاني جان من
تازگي دوتـّا شده تنبان من
مصرعي از هر رباعي صد دلار
مي ستانم با كمال افتخار
بابت هر مصرعي از يك غزل
مي ستانم پول يك شيشه عسل
گر قصيده در كنم از بهر تو
آب خواهد خورد سيصد تا يورو
هر دوبيتي را به يك سكه طلا
مي سرايم اي رفيق با صفا
مثنوي اما كمي ارزان تر است
چون كه وزن و قافيه آسان تر است
بابت هر چارپاره چار ميش
يا كه پول رفت و برگشت به كيش
شعر نو را چون حراجش كرده ام
راحت از باج و خراجش كرده ام
تا شنيد اسم حراج آن ناقلا
گفت هستم دوستدارت با وفا
عاشق اسم حراجم اي رفيق
دشمن هرگونه باجم اي رفيق
گرچه يار ما خودش خيلي كس است
چند بيتي شعر نو او را بس است
جيب هايم چون كه پر از خالي است
يك شپش در داخل آن والي است
گر كه پولي داشتم اي بي خبر
مي خريدم از برايش شمش زر
چون كه فهميدم نمي ماسد از او
هرگز حتي پول يك كيلو لبو
در نمودم چند بيتي شعر نو
دادم و گفتم برو جانم برو
يك زرنگي كردم اما اين ميان
هجو گفتم جاي مدح آن جوان
گوش كن « جاويد» از من اين شعار
جنس حراجي ندارد اعتبار
.......................................................................
(در پرانتز)

سري هم به وبلاگ جناب ابن محمودبزنيد و از رباعي نويسي جمعي لذت ببريد
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : اگر بگذارند  
 
     
 

« بارها گفته ام و بار دگر مي گويم »
كارها مي كنم امسال اگر بگذارند
هشت تان ده كنم و پانصد تان را ميليون
مي رسانم به همه مال اگر بگذارند
به حساب همه واريز شود آخر ماه
پول يا ....؟ هرچه به هر حال اگر بگذارند
آن چنان پخش كنم فيلم فرحناك كه هي
بشود غصۀ‌ تان چال اگر بگذارند
بخت كلـّيۀ مردم ز سفيدي بكنم
بهتر از برفك يخچال اگر بگذارند
با هدفمندي يارانه و با مسكن مهر
نشود قـّد كسي دال اگر بگذارند
چند موشك به هوا مي كنم امسال و در آن
مي فرستم به فضا وال اگر بگذارند
از مريضي و نداري و تصادف نشود
سجل هيچ كس ابطال اگر بگذارند
جاده ها را اتوبان مي كنم و در وسطش
مي نشانم گل پامچال اگر بگذارند
بر سر كار گذارم همۀ بيكاران!
نيست در مسئله اشكال اگر بگذارند
هر كه زايد دو سه تا بچّه در اين سال جديد
مي شود صاحب اموال اگر بگذارند
ما براي دو سه ميليارد نفر جا داريم
از كرج تا بم و خلخال اگر بگذارند
او كه با ما و شما نيست ، لذا او را خوار-
مي كنم چون خر دجال اگر بگذارند
مي دهم پاسخش البته اگر شـكّر خورد
قيل را با دو سه تا قال اگر بگذارند
مفسدان را بنوازم ز سر لطف چنان
كه بگيرند همه گال اگر بگذارند
مفسد پررّو و بد بخت نوازيده كه شد
گيرد از دلهره اسهال اگر بگذارند
انتقادات اگر هست بله ، مي شنوم
رويم البته به ديفال!! اگر بگذارند
زده ام فال كه امسال بگيرم ز هوا
يك دو تا مرغ خوش اقبال اگر بگذارند
شعرا را بنوازم كه ز خود در بكنند
شعر تنها ز خط و خال اگر بگذارند
آي «‌ جاويد» تو هم طنز اگر در بكني
مي كنم با تو كمي حال! اگر بگذارند
 
     
     
 
 
 
نظرات (10)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : پشت كنكوري  
 
     
 

الا اي جواني كه هستي نژند
به كنكور سرتاسري دل نبند
نگيرد درخت تو گر بار علم
نترس از ملامت و يا ريشخند
گرفتيم يك ضرب وارد شدي
به مهد خرد تا شوي بهره مند
شود عمر تو چار سالي تلف
پس از آن ليسانسي به دستت دهند
دركوزه بايد قرارش دهي
« كه از باد و باران نيابد گزند»
چو بيكار گشتي و علاف و ول
شوي آخر افسرده و دردمند
ولي گر به چنگ آوري دكترا
به جعل و به مكر و به هر راه گند
نشيند لب بام تو مرغ بخت
به كاري شود دست و بال تو بند
برو جعل مي كن نگو چيست جعل
نگو جاعلان مدارك خرند
پس از جعل مدرك بشو پاچه خار
كه پيش مديران شوي سربلند
به مدح چپ و راست همت گمار
به اين يك تبسم ،به آن يك بخند
بهر سوي بادي وزيدن گرفت
به آن سوي فوراً بشو پاي بند
به بالا چنان مي ترقي شديد
كه ده پست و منصب برايت كمند!
به لطف تملق به ياري جعل
وكالت ، وزارت بياري به بند
از اين ها مهمتر در اين گير و دار
شوي صاحب منشيان لوند
جوان رو به «جاويد» فرمود كه:
الهي دهانت شود پر ز قند
از امروز تعطيل شد درس و مشق
گرفتم حسابي ز شعر تو پند
در اين روزگار دروغ و كلك
بگو دانش و علم كيلويي چند؟؟
 
     
     
 
 
 
نظرات (10)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : همه چيز را بردند  
 
     
 
اي خدا تنديس ها را برده اند
رودكي ، حافظ، صبا را برده اند
كلّه سعدي و ريش مولوي
از سنايي دست و پا را برده اند
شمس با صد ناله و فرياد گفت
از تن بنده ردا را برده اند
بوعلي مي گفت از دستان من
لامروت ها شفا* را برده اند
داد زد تنديس فردوسي كه هان
شاهنامه دان ما را برده اند
از نظامي روز روشن سارقان
خمسه و شال و قبا را برده اند
باربد بيچاره سازش كوك نيست
از گلوي او صدا را برده اند
با كسايي هم سر لج داشتند
از ني اش گويا نوا را برده اند
سارق فرهنگ تنها نيستند
ناكسان سنگ خلا را برده اند
يا كه از دستان و پاهاي عروس
سارقان رنگ ِ حنا را برده اند
لطفشان بر مردگان هم شامل است
سنگ قبر پادشا (ه) را برده اند
جاي افسوس است در اين روزگار
از قلوب ما صفا را برده اند
ترسم از روزي كه گويد هاتفي
خواب بوديد و هوا را برده اند
راستش را گر بخواهي ، يك كلام
از ميان ما خدا را برده اند
گفت با «جاويد» رندي تيز هوش
با چنين شر ّو وري مغز تو كوش؟

*شفا= نام يكي از كتاب هاي ابن سينا

.................................................

در پرانتز

توجه- توجه- توجه

از دوستان عزيز طناز و غيره تقاضا مي شود هرچه سريعتر تا بقيه زنبيل هايشان را نگذاشته اند به بقالي جناب هالو مراجعه و نسبت به خريد كتاب هاي طنز جناب مستطاب سيد محمد رضا عالي پيام(آقاي هالو) و كتاب بندۀ حقير سراپا تقصير(گلستان جاويد) و ساير نوابغ عصراقدام شايسته به عمل آورده شايد اين كار شما مورد رضايت خداوند طنزآفرين قرار گيرد (آمين يا رب العالمين)



 
     
     
 
 
 
نظرات (20)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : توبه كن  
 
     
 
زيدي فرمود: گسترش زنا در جامعه باعث افزايش زلزله است. مردم از گناهان خود توبه كنند.
رييس جمهور: با دعاي هاي مردم تهران گسل زير شهر تهران فعلاً فعال نيست


توبه كن از كارهاي ناروا
با توام اي كارمند بي نوا
اي كه با ماهانۀ كم ساختي
قبض ها را يك به يك پرداختي
در اداره هم سر وقت آمدي
پوز بعضي از مديران را زدي
رشوه مشوه، زير ميزي ، اختلاس
نيست در قاموس تو اي آس وپاس
بشنو از بنده وليكن اين ندا
توبه كن از كارهايت ، ناقل
ا
كارگر اي مظهر توليد و كار
صنعت كشور ز لطفت برقرار
اي كه مزدت اندك و رنجت زياد
كي برم درد و عذابت را ز ياد
بوسه زد پيغامبر بر دست تو
آفرين داري و نازشست تو
بشنو از بنده وليكن اين ندا
توبه كن از كارهايت، ناقل
ا
كاسب خوشنام اي يار خدا
گوهر و دُر گهر بار خدا
كم فروشي را چو پشت پا زدي
پس به سرعت از پل محشر ردي
آب كي در شير خود ول مي كني؟
كي جهنم را تو منزل مي كني؟
بشنو از بنده وليكن اين ندا
توبه كن از كارهايت، ناقل
ا
مفسد في الارض ناز شست تو
پانصد و پنجاه گردد شصت تو
رانت هاي تو هميشه برقرار
من تورا هرگز نبينم پاي دار
اختلاست هم گواراي وجود
چون تمامش واقعاً حق تو بود
قتل هم كردي ندارد اشكلي
نيست در جرم و خيانت مشكلي
توبه مال ِ مردمان با خداست
قصه ات از قصۀ آن ها جداست
هركسي گفته تورا افشا كند
خالي بسته ، بي خودي غوغا كند
كي بلرزد كشور از كارتويي؟
زلزله كي گيرد افسار تويي؟
زلزله مال دهات و روستاست
روستايي هم مگر ياد خداست؟
با دعا و توبه مشكل حل شود
زلزله از بيخ و بن منحل شود
هست تهران بر سخن هايم گواه
شد گسل در زير پايش سر به راه
با دعا و توبۀ تهرانيان
مانده تهران از تكان ها در امان
گفت با «جاويد» رندي تيز هوش
چند بيتي از بياناتم نيوش
گر كه لرزش با دعا كنسل شود
توبه گر كردي تكان ها ول شود
پس چرا در غرب كافرها!! خوشند
از شراب ِ زهر ماري بي هُشند
در عوض در شرق مي لرزد زمين
زلزله چون گرگ وحشي در كمين
در اروپا مردمان در عشق و حال
در عوض بم از تكان ها پايمال
بم مگر كانون فحشا بود كه
خم شدش زير فشار زلزله
هر كه گويد پاسخ اين گفته ها
كار خيري كرده اجرش با خدا

...................................................................................................
(پرانتز )

موسسۀ فرهنگي هنري انجمن طنز فارس برگزار مي كند:

اولين جشنوارۀ طنز نيش و نوش

موضوعات مورد نظر:
1- مشكلات شهري و شهروندي
2- تابستان ومعضلات مربوط به آن
3- موضوعات اجتماعي روز

در قالب :

شعر، نثر ، كاريكلماتور

علاقه مندان مي توانند تا تاريخ 26/3/89 آثار تايپ شدۀ خود را (حداكثر دو اثر)به دبيرخانۀ جشنواره به آدرس شيراز قدوسي غربي كوچۀ 21 آخر كوچه سمت چپ درب سوم كد پستي 7186615678ارسال نمايند.تلفن تماس:09171177706
توجه: اين جشنوارۀ مخصوص طنزپردازان شهرستان شيراز و مرودشت مي باشد

تاريخ اختتاميۀ جشنواره و اعلام اسامي برگزيدگان متعاقباً اعلام خواهد شد.

به سه نفر از افراد برگزيدۀ اين جشنواره لوح تقدير و جوايز ارزندۀ اعطا خواهد شد.

 
     
     
 
 
 
نظرات (8)   ادامه مطلب
 
صفحه قبل  <<  1 2 3 ... 24 25 26  >>  صفحه بعد
منوی اصلی
صفحه اصلي
عضويت در سايت
نقشه سایت
آمار سايت
تماس با ما
Rss
 
جستجو
 
 
ورود به سايت
  :نام کاربري
  :کلمه عبور
   
کلمه عبور را فراموش کرده اید ؟
دسته بندی ها
 سفارش کتاب گلستان جاوید (1)
 عرفانی (6)
 آشنایی با من (1)
 الهام از شاعران (3)
 طنز (198)
 احساسي (20)
 توصيفي (21)
 اجتماعي (10)
 اندرز و حکمت (2)
 رباعي (4)
 دوبيتي (6)
 تذکرات مهم (3)
 از شاعران ديگر (10)
 
بایگانی
جولاي 2010 (3)
ژوئن 2010 (5)
مه 2010 (3)
آوريل 2010 (4)
مارس 2010 (4)
فبريه 2010 (3)
ژانويه 2010 (4)
دسامبر 2009 (5)
نوامبر 2009 (4)
اکتبر 2009 (5)
سپتامبر 2009 (4)
آگوست 2009 (4)
جولاي 2009 (3)
ژوئن 2009 (3)
مه 2009 (4)
آوريل 2009 (4)
مارس 2009 (5)
فبريه 2009 (6)
ژانويه 2009 (4)
دسامبر 2008 (4)
نوامبر 2008 (5)
اکتبر 2008 (5)
سپتامبر 2008 (4)
آگوست 2008 (5)
جولاي 2008 (8)
ژوئن 2008 (6)
مه 2008 (8)
آوريل 2008 (8)
مارس 2008 (4)
فبريه 2008 (8)
ژانويه 2008 (5)
دسامبر 2007 (7)
نوامبر 2007 (5)
اکتبر 2007 (7)
سپتامبر 2007 (7)
آگوست 2007 (7)
جولاي 2007 (14)
ژوئن 2007 (9)
مه 2007 (11)
آوريل 2007 (36)
مارس 2007 (3)
 
تقویم
«    جولاي 2010    »
 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
 
 
نظر سنجی
نظرشما درباره اين سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

 
پربازديدترين مطالب
» پز مي دهد
» ثواب خنده
» بايد عوض كنم
» عشق بي مايه