لینک دوستان
فروشگاه ارزان سی دی
PC Forum
All Amazing Articles
نما هاست
Free Web Directory
kish island
 
 
  طنز : بالاخره مانديم  
 
     
 
شعري از مولانا شيخ كشك الدين بد پيله ما را برآن داشت كه چنين بسراييم:



اگر بار گران بوديم مانديم
اگرنامهربان بوديم مانديم
اگرمانند سنگ پاي قزوين
براي اين و آن بوديم مانديم
اگر با هاله جان نور روزي
رفيق ِ دل ستان بوديم مانديم
براي خوش خوشان مردم خود
طرفدار چاخان بوديم مانديم
براي مفسدان اقتصادي
اگر تنها فغان بوديم مانديم
زن بابا براي ملت خود
مامان ِ ديگران بوديم مانديم
وبا چاوز فقط در اين سه چار سال
اگر هم داستان بوديم مانديم
اگر با پول بيت المال هر روز
به يك كشور روان بوديم مانديم
در اين مدت خلاصه هرچه بوديم
به كام دشمنان بوديم مانديم
اگراز گنده گويي هاي« جاويد»
چو يك آتشفشان بوديم مانديم

...........................................
در پرانتز

باز دستي پليد ماشه چكاند
هدفش قلب يك قناري بود
آن كه در قلب كوچكش هردم
جويباري زعشق جاري بود

زد و افتاد وغرق در خون شد
پيرمردي ندا ندا مي كرد
وقناري در آخرين لحظه
وطنش را فقط صدا مي كرد

پرسبزش زخون دل رنگين
چشمها مات ِ اين دنائت بود
كس ندانست كشتن اين مرغ
به كدامين گناه و علت بود
 
     
     
 
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : قاضي عادل  
 
     
 
شنيدم كه در شوشتر مسگري
به قاضي خود گفت ور بپّري
چرا مي نويسي به پايم ، چرا؟
گناهان آهنگر بلخ را
اگر سرقتي مي كند در وطن
تو زرتي زني هر دو انگشت من
شرابي اگر خورد در ميكده
به حكم تو شلاق من يكصده
تجاوز كند گر به ناموس كس
تو حد مي زني بنده را يك نفس
نه انگشت در دست دارم نه پا
زشلاق پشتم شده اين هوا
مگر خورده ام مال باباي تو ؟
ويا اينكه تنگيده ام جاي تو؟
كه هي حكم جلب مرا مي دهي
بگو كه عذابم چرا مي دهي ؟
گمانم كه با او پسر خاله اي
كه بهر گناهان او ماله اي
بنازم به اين عدل بي حد تو
ورحمت به جد و پدر جد تو
چنين گفت قاضي چه خنگي بشر
چرا سكه ات كج شده اينقدر؟
نه با آن طرف من پسر خاله ام
نه در فكر روپوشي و ماله ام
مرا كشته اما مرامات او
به ما مي رسد از كرامات او
به پاس همين دست و دلبازي اش
نمايم زخود كاملا راضي اش
تو حالا برو كنج زندان بمان
و آب خنك توي خيگت بران
« چنين است رسم سراي درشت»
به پوز ضعيفان بزن يك دو مشت
و«‌ جاويد » ماند در اين روزگار
هر آنكس كه دارد يورو يا دلار
 
     
     
 
 
 
نظرات (8)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : به داد من برسيد  
 
     
 

گيج و منگم به داد من برسيد
خر لنگم به داد من برسيد
مانده ام توي گل ، نمي دانم
فرق خنگ و زبل نمي دانم
نامزد ها بدون استثناء
همه تعريف مي كنند از ما
كه شما نور چشم ماهاييد
روي تخم دو چشم ما جاييد
ما فداي شما، شما ماهيد
دِ بگوييد هرچه مي خواهيد
افتخار است نوكري شما
مي پذيريم سروري شما
اقتصاد شما خوراك ماست
خود ولي مي خوريم نان با ماست
مشكل اقتصاد را بلديم
شدت و سمت باد را بلديم
واقعاً صادقانه مي گوييم
حامل كارهاي انبوهيم
نفت مي آوريم منزلتان
بكنيد هر چه خواسته دلتان
اي ولي نعمتان به پا خيزيد
ملت قهرمان به پا خيزيد

حال معلوم شد چرا منگم ؟
مانده در گل چو يك خر لنگم؟
من در اين انتخاب حيرانم
راه و تكليف خود نمي دانم
چارتاشان دقيق و با هوشند
يك زبان، چارصد عدد گوشند
گفت رندي به خنده اي «جاويد»
از دلت كن برون دگر ترديد
بس كه هر چارتايشان خوبند
همه از جنس هاي مرغوبند
پس چرا ما يك انتخاب كنيم؟
دل آن سه چرا كباب كنيم؟
بايد اسم چهار تا نامزد
روي برگه دقيق علامت زد

.................................
در پرانتز


باز يك كار شاق خواهم كرد
مافيا را چماق خواهم كرد
رود آرام وجاري بعضي
مثل يك باطلاق خواهم كرد
با نمودار كذب وجعل عدد
حال طبق سياق خواهم كرد
بي خيال رديف ، مردي* را
برده محضر طلاق خواهم گفت


مردي= مردانگي
 
     
     
 
 
 
نظرات (12)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : اسپانسرم باش  
 
     
 
چندي قبل دوست طنازم جناب سيد محمد رضا عالي پيام ( آقاي هالو ) حفظ الله و تعالي با تك بيت ( مي خوام كانديد بشم اسپانسرم باش ) تقاضاي اقتراح فرمودند كه ما هم ضمن اطاعت اين افتضاح ببخشيد اقتراح را از خود در كرديم :
البته درMy Webpage وبلاگ آقاي هالو هم اين شاهكار ادبي ثبت و ضبط شده

ضمناً ايشان لطف كردند و پست وزارت ارشاد كابينه خودشون هم به عنوان صله به ما عنايت فرمودند

« مي خوام كانديد بشم اسپانسرم باش »
براي چند روزي چاكرم باش
برام اين بار سنگينه به مولا
بيا لوطي گري كن قاطرم باش
ندارم ارثي از مرحوم بابام
دلم خوش كن و ارث (فادرم ) باش
اگر اشكال داره باطن من
اقلاً فكر حفظ ظاهرم باش
ستادم را خودت يك جور عـَلم كن
سخنگوي به خدمت حاضرم باش
كج و كوله س چون شكل و قيافم
مدل از بهر عكس و پوسترم باش
بپوشون گاف هايم را به خوبي
بيا هم رویه و هم آسترم باش
براي وعده هاي گنده دادن
خالي بند بزرگ و ماهرم باش
تو شوراي نگهبان را بپيچون
خودت تاييد اول آخرم باش
براي دادن نون ِ خلايق
دوصد برنامه دارم ، شاطرم باش
ادب مي خوام كنم يك يا دوكشور
در اين كشور گشايي نادرم باش
عوض كن قافيه رو جون عَـمَت
كمك حال جناب شاعرم باش

ندارم مدركي جز مال ِ نهضت
براي جعل مدرك جاعلم باش
تو پشتيبان من باش و هُلم ده
ويا اينكه اقلاً هندلم باش
همه صندوق ها را ،پر كن از راي
چو امدادات غيبي شاملم باش
به پوز شرقي وغربي دوتا مشت
بزن از جانبم، دست ولم باش
به استان ها سفردر پيش دارم
سوارم كن به پشتت ، حاملم باش
مي خوام رو حرف من حرفي نباشه
در اين مورد مطيع كاملم باش
بشو يه مدتي هم قصه پرداز
مث ِ اون عمه جان ِ راحلم باش
مثِ بعضي بزن كفش مرا واكس
ولي البته كيس ِ قابلم باش
در اين بحر خروشان سياست
مي خوام پهلو بگيرم ، ساحلم باش
تلاش من اگه روزي ثمر داد
تو سيلويي براي حاصلم باش
برم قربون هرچه مايه داره
بده اون مايه ، تسكين دلم باش
خلاصه با مرامت مشتي « جاويد»
بيا روزي رسان ِ منزلم باش

به پاس اين همه لطف و كرامت
معاون اولم شو در نهايت
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : وللش  
 
     
 
انتخابو وللش سورو بچسب
دايره و تنبك و شيپورو بچسب
هركسي كباب اون مشتي تره
توو ستادش برو و اورو بچسب
كباب بره و بريوني و مرغ
كمي هم ماهي هامورو بچسب
تراول هاشو بگيرو دِ فرار
راه پرپيچ و خم و دورو بچسب
(محسن) و( مهدي) و( مير و) وللش
اون كه داره هاله نورو بچسب
تو هم اي كانديد خوب و محترم
حرفاي گـُنده و پر شورو بچسب
بگو آزادي ميدم به خانما
دامن و روسري تورو بچسب
گشت ارشادو ببر زير سؤال
رأي اون زناي ناجورو بچسب
با دمكراسي حسابي حال بده
بستن قيچي و سانسورو بچسب
واسۀ خوشان خوشان جوونا
بحث برداشتن كنكورو بچسب
ساسي مانكن رو ولش كن كاكو جون
برو چارچنگولي منصورو بچسب
(اوباما) خيلي سياهه ، وللش
( آنجلا مركل ِ) مو بورو بچسب
تو متينگا داد بزن آهاي جوون:
عصر آزاديه ، پاسورو بچسب
ويسكي و شيشه بزن داخل رگ
بعدشم منقل و وافورو بچسب
رفقاي با كلاس ميخواي چيكار
آدم عشقي و كيفورو بچسب
تو خيابون اگه ديدي دختري
مُخشو تريت بكن، تورو بچسب
گفتمان فايده به حالت نداره
لب ِ چون كندوي زنبورو بچسب
اگه اين چيزا بهت حال نمي ده
رو به قبله كن پا رو ، گورو بچسب
بعدشم اگه كه بردنت بهشت
همه چي رو ول كن و حورو بچسب
مشتي «جاويد» رو ولش كن تو بهشت
من ِ كانديداي مشهورو بچسب


........................
در پرانتز

باتشكر از شقايق عزيز براي ارسال شعرزير:
به نام همیشه ماندگار

آن روز ها که می گفت عاشق شو ورها باش
اورا به سخره گفتم عاشق شدن حرام است
او با نگاه گرمش پاسخ بداد آری
بر ما که عاشقانیم این معصیت حلال است

.............................
memolاينم شعري از

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم، پر دوست !
کنج هر دیوارش، دوستانم بنشینند آرام
گل بگو، گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد
یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند!
شرط وارد شدن:
شستشوی دلهاست، شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست !
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم :
«ای یار خانه ی دوستی ما اینجاست!!»
تا که سهراب نپرسد ديگر
«خانه ی دوست کجاست؟
 
     
     
 
 
 
نظرات (18)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : دوست دارم  
 
     
 

« دلي دارم خريدار محبت»
هرآن كس را كه بينم دوست دارم
گزينش نيست دراين كار ِ بنده
به عكس ميوه، درهم دوست دارم
چه من يك روز دنبالش بيافتم
چه او آيد به سويم ، دوست دارم
ندارد فرق بيتا با ستاره
سحر را قدر شبنم دوست دارم
منيژه ، مه لقا، مهناز و مهوش
مونا و ماهرخ هم دوست دارم
نمي آيد خوشم از قرتي بازي
همه را مثل آدم دوست دارم
نپرس از من چرا؟ دست خودم نيست
هميشه من همينم ، دوست دارم
نباشد عشق من يك بار مصرف
من آن ها را دمادم دوست دارم
به غير از دختران فوق، كيسي
اگر گردد فراهم دوست دارم
به دانشگاه رفتم ديدم اي واي
در آن جا هم يك عالم دوست دارم
يكي مي گفت گر با حاجي آقا
شوم امروز محرم دوست دارم

ولش كن قافيه چون لامروت
سه چارتا چيز ديگر دوست دارم
برايم خوشگلي اصلا مهم نيست
سياه و چاق و لاغر دوست دارم
دلم چون آسمان صاف است و گنده
دو كوكب با سه اختر دوست دارم
هميشه چون كه در بند دل هستم
دل و دلدار و دلبر دوست دارم
سياسي نيستم پس از چپ و راست
بيايد هرچه دختر دوست دارم
كسي كه كرده اصلاح اصولي
به خوبي صورت و سر دوست دارم
خودم باهوشم اما دختران را
كمي خنگ و غضنفر دوست دارم
آهاي اي دختران فكّ و فاميل
شما را بيشتر تر دوست دارم
اگرچه عقد چيز خيلي خوبي است
وليكن صيغه بهتر دوست دارم
زنم را نيز البته بگويم
نه رودر رو كه از بر دوست دارم
تمام شاعران را بس كه خوبند
هميشه مثل همسر دوست دارم
شنيد اين گفته چون « جاويد» وارفت
مثال موشكي روي هوا رفت
زسويم چون كه احساس خطر كرد
تلفن زد صد و ده را خبر كرد
 
     
     
 
 
 
نظرات (8)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : فوتبال  
 
     
 
عجب حال وهوايي داره فوتبال
زمين با صفايي داره فوتبال
وجالبناك اين كه در سياست
هميشه رد پايي داره فوتبال

تماشاچيش خيلي با شعوره
نمك داره ماشاالله شوره شوره
وگاهي مثل لات چاله ميدون
طرف دار چماق و حرف زوره

يكي با مهربوني واسه داور
حواله مي ده صد شير سماور
يكي هم شعر هاي بند تنبون
واسه تيم حريفش داره از بر

يكي شون چون چمن مي بينه با ناز
لگد ميندازه و مي خونه آواز
و چون جو گير شد با نعره اي تند
ميگيره از بغل دستي خود گاز

همه بازيكنان شير نر هستن
ز برزيلي و آلماني سر هستن
ولي هنگام (فول ) وكارت اخطار
به فكر مشت و مال داور هستن

يكي هد ( (hed ميزنه تو هند ( (handهافبك
يكي لگ ( leg) مي زنه تو چونۀ بك
يكي با مشت هاي مهربونش
به نرمي مي كنه فوروارد را دك

سبد هاي پر از گل را رقيبا
كنن تقديم تيم ملي ما
ولي بي معرفتها در جوابش
نميدن شاخه اي گل دست آن ها

بنازم سر مربي هاي پر شور
كه هر روزي يكيشون ميشه مامور
سر شب حكم ژنرال مي شه امضاء
سحر جاشو ميدن به امپراطور

شنيدم تازگي ها سرمربا
نوشته نامه اي خوش خط و زيبا
ادب مي ريزه از هر سطر نامه ش
خجل فرموده گنده باقالي ها

مي ترسم در چنين اوضاع و احوال
كه هركاري شده باري به هر حال
بشه « جاويد» روزي سر مربي
بخونه فاتحه بر هرچه فوتبال


فوتبال
 
     
     
 
 
 
نظرات (15)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : من نه  
 
     
 
نقيضه اي هر چند ناقص بر شعر (نيش) دوست عزيز طنزپردازم سيد محمد رضا عالي پيام (آقاي هالو ) سروده ام كه اينجوري در آمد:


آدمي مي شناسم از باباش
ارث بسيار دارد و من نه
زن آرام و ساكتي گويي
مثل ديوار دارد و من نه
دور از چشم همسرش رعنا
دوسه تا يار دارد و من نه
گرچه يك بار ازدواجيده
قصد تكرار دارد و من نه
در حساب سپرده اش طفلي
پول سرشار دارد و من نه
بيسواد است گرچه اين يارو
دوسه جا كار دارد و من نه
بابت پست هاي دولتي اش
چند طومار دارد و من نه
در دروغ و چاخان و پررويي
يد بسيار دارد و من نه
از زمين هاي غصبي مردم
دوسه هكتار دارد و من نه
روي پيشاني اش به لطف ريا
يك دوآثار دارد و من نه
در ولاالضّالين كشيدن حمد
خيلي اصرار دارد و من نه
مي كشد جانماز را از آب
چون كه اجبار دارد و من نه
سفرعمره و تمتع را
سي چهل بار دارد و من نه
با خانم هاي بد حجاب و لوند
ميل پيكار دارد و من نه
وبه عنوان آمر ِ معروف
لگد انگار دارد و من نه
نهي از منكرش تماشايي است
مشت در كار دارد و من نه
به خيال خودش براي وطن
قصد ايثار دارد و من نه
از امورات كاملاً سري
كسبِ اخبار دارد و من نه
با توجه به كسبِ اين اخبار
نبض بازار دارد و من نه
دوش« جاويد» گفت او حتماً
مهرۀ مار دارد و من نه
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : شب طنز محفل رندان  
 
     
 


به اطلاع طنازان و طنزدوستان عزيزمي رساند

شب طنز محفل رندان 3 توسط حوزۀ هنري فارس در تاريخ 3 ارديبهشت 88 از ساعت18 در محل سينما شيراز( سينما قيام سابق) واقع در خيابان لطفعليخان زند با طنز خواني طنازان زير برگزار مي شود.
طنازان حوزۀ هنري تهران : ناصر فيض - سعيد بيابانكي - يوسفعلي ميرشكاك- سعيد نوري – مهدي استاد احمد

طنازان حوزۀ هنري شيراز : علي اصغر كمالدار – مهدي مباشر – ابراهيم به گزين – محمد جاويد – رحيم پيمان- روح الله كرهاني -احمد مغاره- نگين شيراز - بهرام غلامي – علي اصغر نجفي- كيوان براهنگ-اسدالله فهندژ سعدي-عبدالمحمد صفا زاده- ناصر زارعي- اصغر آبرومندي – بهنام زارع – برزگر- احمدي – اسدي

بشتابيد كه غفلت موجب پشيماني است.
 
     
     
 
 
 
نظرات (13)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : تحويل شما  
 
     
 
سال نو با خواهش و اصرار تحويل شما
خسته و وامانده تر از پار تحويل شما
لحظۀ تحويل آمد، خوب تحويلش بگير
با دعاي يا اولوالابصار... تحويل شما
بي تعارف او خودش تشريف فرما مي شود
چار فصل سال بالاجبار تحويل شما
آنفولانزا دارم اما در پي تحويل سال
بوسه اي از اين لب بيمار تحويل شما
باز چون سال گذشته در چنين ايام خوش
ميهمان چون لشكر تاتار تحويل شما
چادروپيك نيك و زيلو چند ديگ وقابلمه
شد سوييتي گوشۀ بلوار ، تحويل شما
روز سيزده با طبيعت بس كه قاطي ميشوند
كوهي از آشغال و ته سيگار تحويل شما
رفت در سوراخ ، موش فسقلي اما بجاش
گاو نربا هيكل پروار تحويل شما
در هواي روح بخش و دلكش فصل بهار
اين ركود و سردي بازار تحويل شما
مرغ و ماهي گرچه روي سفره ناپيدا شده
در عوض مرغان ماهيخوار تحويل شما
سيب زميني شد ذليل و با سياست هم نشين
رايگان اين بي رگ ِ بي عار تحويل شما
انتخاباتي است در خرداد برپا، لاجرم
چند كانديداي خوش گفتار تحويل شما
باز مردم نورچشمند و براي كسب راي
وعده ها در قالب طومار تحويل شما
درخصوص فيل هايي كه هوا خواهند كرد
يك تريلي بولتن و آمار تحويل شما
حالشان خوش نيست بيچاره جناب اقتصاد
اين جناب نسبتاً بيمار تحويل شما
بابت اخذ عوارض يا وصول ماليات
چشم هاي كاملاًً بيدار تحويل شما
باز هم امسال در سيماي جمهوري ما
كيلو كيلو بهترين آثار تحويل شما
چون ندارد آدم يك رو پرستيژ و كلاس
(شصت چي) با چهرۀ بسيار* تحويل شما
در تصادف باز هم امسال اول مي شويم
جاده هاي از خطر سرشار تحويل شما
مي ترقــّد وزرش ما باز در سال جديد
سر مربي هاي بي تكرارتحويل شما
از سوي( ويران سل ) و (گمراه اول )، جملۀ
مشترك دست از سرم بردار تحويل شما
دختران سال گذشته چون كه ارشاديده اند
تنگي و كوتاهي شلوار تحويل شما
در پس اين مشكلات جورواجور و خفن
دست هاي زشت استكبار تحويل شما
چون حديث قصۀ ما قـّدِ صدها مثنوي است
هفتصد من كاغذ آچار(A4) تحويل شما
گفت زيدي بس كن اي « جاويد» واز سانسور بترس
گفتمش اين تيغ لاكردار تحويل شما


*ظاهرا غرض مردي با يك يا دو هزار چهره مي باشد
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
صفحه قبل  <<  1 2 3 ... 19 20 21  >>  صفحه بعد
منوی اصلی
صفحه اصلي
عضويت در سايت
نقشه سایت
آمار سايت
تماس با ما
Rss
 
جستجو
 
 
ورود به سايت
  :نام کاربري
  :کلمه عبور
   
کلمه عبور را فراموش کرده اید ؟
دسته بندی ها
 سفارش کتاب گلستان جاوید (1)
 عرفانی (3)
 آشنایی با من (1)
 الهام از شاعران (1)
 طنز (142)
 احساسي (12)
 توصيفي (21)
 اجتماعي (8)
 اندرز و حکمت (1)
 رباعي (4)
 دوبيتي (3)
 تذکرات مهم (3)
 از شاعران ديگر (9)
 
بایگانی
ژوئن 2009 (3)
مه 2009 (4)
آوريل 2009 (4)
مارس 2009 (5)
فبريه 2009 (6)
ژانويه 2009 (4)
دسامبر 2008 (4)
نوامبر 2008 (5)
اکتبر 2008 (5)
سپتامبر 2008 (4)
آگوست 2008 (5)
جولاي 2008 (8)
ژوئن 2008 (6)
مه 2008 (8)
آوريل 2008 (8)
مارس 2008 (4)
فبريه 2008 (8)
ژانويه 2008 (5)
دسامبر 2007 (7)
نوامبر 2007 (5)
اکتبر 2007 (7)
سپتامبر 2007 (7)
آگوست 2007 (7)
جولاي 2007 (14)
ژوئن 2007 (9)
مه 2007 (11)
آوريل 2007 (36)
مارس 2007 (3)
 
تقویم
«    جولاي 2009    »
 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
 
 
نظر سنجی
نظرشما درباره اين سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

 
پربازديدترين مطالب
» بالاخره مانديم
» قاضي عادل