نويسنده: محمد جاوید | 11 January 2008 | بازديدها: 618
اي حسين اي معني والاي عشق// خالق « جاويد» عاشوراي عشق عشق در پيش تو زانو مي زند// عاشقان يك قطره، تو درياي عشق كربلا جولانگه عشق تو بود// تشنه لب ماندي در آن صحراي عشق بسته اي احرام در ميقات لیک // نينوا شد كعبه ي بيتاي عشق با عطش سعی ات به جا آورده ای//چون فدا شد نازنین سقای عشق هم به مشعر هم مني واقف شدي// ليك عاشورا شد آن اضحای عشق گوي سبقت را ربودي از خليل//با دو و هفتاد تن شيداي عشق با رجزهايت بت دشمن شكست // در فضا پيچيده شد آواي عشق تابرادر هردو دستش داد، شد // القمه شرمنده از سودای عشق مكتبت درس شرافت مي دهد// نمره ات شد بيست در انشاي عشق چون علي بوده تورا استاد وپير// كي غلط باشد زتو املاي عشق ؟ صبر را از مادرت آموختي// آن درخشان گوهر و زهراي عشق كوه احسان تو شد دركربلا // جلوۀ آيات كرّمناي عشق چون لبت قرآن تلاوت كرد ،شد // برسر ني آن سرت گوياي عشق
................................................................................................... تبانی برف و محرم
ای برف که رحمت خدا باد به تو کی داد چنین شیطنتی یاد به تو؟ در موسم دی به ما کنی جلوه گری در تیر ولی زحال ما بی خبری با ماه محرم تو تبانی کردی پنهان ز من و ما و فلانی کردی دست و رُخ و پای ما در این فصل عزا از شدت سرما شده چون جامۀ ما .................................................... مرا در این محرم سوز سرما سیه کرده چو قلب شمر ملعون شدم مانند بادمجان آن شهر که می لرزد چو لاغردر زمستون
آرزو به تماشا آمده بود .پشت دربسته معبد عشق تاتسلیم راکه زانو به زمین می زد وسرهارا که درپی فرمان فروترفروتر ببیند عشق در آزرمی که می سوزاند و تمنایی که بی تاب می کرد میان سردابه ی تاریک عقل و جنون مانده بود به حیرانی صفیر نفخت آمد از لا مکان در بی انتهای زمان وعشق پران میان دشت گلگون سینه ها چهره برافروخت که نیک دلبری می دانست مهر حسین درجان هامان ابدی